آرشامآرشام، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 2 روز سن داره

آرشام کوچولو

ماه آخر 1 سالگی

آرشام من این ماه ماه آخر ساله و ما به زودی به عید و البته تولد پسر گلم نزدیک میشیم. راستی مامانی اینقدر لج باز شدی و میخوای مستقل باشی که نگو خودت غذا بخوری و همه کار ها را خودت انجام بدی. اگر چیزی را بخوای و بهت ندم شاکی میشی و میزنی زیر گریه از دست تو بلای مامان این اه دیگه نشد زیاد ازت عکس بگیرم چون همش میواستی دوربین را بگیری و مامانی هم این ماه درگیر خرید و گرد گیری سال نو و و تولد آقا بود .  آخه دیگه داره ننه سرما میره و عمو نوروز و حاجی فیروز میان به خونه هامون عکس های این ماه چون کم بود همین جا میزارم آرشام عاشق یخ بازی و یخ خوردن هیچ وقت هم سیر نمیشی از یخ بازی اینم آرشام با عینک که ...
8 فروردين 1392

11 ماهگی پسر نازم

عزیز دل مامانی جز شیطونی دیگه چیز تازه ای ندارم بهت بگم فقط تنها کار تازه ای که میکنی تمام کشو ها را باز میکنی و همه چیو میریزی بیرون و کلی ریخت و پاش هم کشو های اتاقت و هم کشو های  آشپز خونه هم میز تلویزیون. هم باکس حا قاشقی که دیه این جا قاشقی را برعکس میزارم و  تا بهشون چسب میزنم که نتونی باز کنی با سختی پسب را میکنی و دوباره روز از نو برای همین دیگه چسب نمیزنم به کشو ها کلی با آبکش ها بازی میکنی. تازه یکبار هم منمیدونم به کجا خوردی و چی کار کردی که انگشت ناز پات زخمی شد و یکم خون اومد که مامانی برات بست تا خوب بشه پسرم مواظب باش مامانی دل نداره ببینه. اتفاق دیگه این ماه این بود که برای اولین بار موهاتو زدیم . رفتیم...
8 فروردين 1392

یک روز کامل با آرشام تو 11 ماهگی

پسر گلم امروز از لحظه لحظه روزت عکس گرفتم و میزارم تا ببینی تو یک روز چیکار میکنی؟ کلی شیطونی و این کارهای هر روزته.  خیلی بلا شدی صبح که از خوب بیدار میشی و غر غر تا بیام میخندی که بغلت کنم دنبال توپ زرد کوچولو همه جا میری گاهی هم گیر میکنی بازی با ماشین زرد کوچولو بررسی چرخ های ماشین ایستادن و خنده و بازی شیطونی تو اتاق موشکافی تو زرافه بیرون اومدن از اتاق خواب نیمروزی در آیتانه بیدار شدن بیداری کامل و بررسی موقیعت   ورود به آشپز خونه بازی با رخت آویز که 20 دفعه در روز اگر پهن باش...
8 فروردين 1392

پایان 10 ماهگی آرشام جونی

سلام پسر گل مامان عزیز دل من داره مردی میشه برای خودش. کارهای خارق العاده زیادی میکنی . هر روز یک کار جدید. هر روز یک شیطونی جدید . پسرم دیگه تو 4 دست و پا رفتن حرفه ای شدی و همه جا را میگیری  و بلند میشی و راه میری دور تا دور وسیله ها. مامانی عکس میزارم تا ببینی. راستی مامانی یادته که عمه جون یک خرگوش ناز و سفید داشت دیگه. حالا اون خرگوش هم مامان 6 تا خرگوش کوچولو شده. اینقدر نازن که نگو . ما هم رفتیم دیدیمشون و شما هم کلی ذوق داشتی که بگیری دستت اما مامانی نذاشت چون شما کوچولویی و نباید دست بزنی بهشون حتی مامان هم با اینکه خیلی دوست داشت بهشون دست بزنه دست نزد. برای سلامتی شما. لبهاشو ببین. مثلا داره کتاب م...
8 فروردين 1392

آرشام 10 ماهه من

پسر گل من سلام مامانی . عزیز دل مامان شما رفتی تو 10 ماه و داری واسه خودت مرد میشی . با تلاش داری سعی میکنی چهار دست و پا بری  و یکم در حد 2 قدم میری و تو روز 19 دی ماه بالاخره تونستی چهار دست و پا بری . الان که اینو برات مینویسم  کلی عکس هم از چهار دست و پا رفتنت دارم  و بعد برات میزارم . اما حالا عکس های اوایل  ورود به 10 ماهگیتو میزارم تا ببینی. راستی تو روز 13 دی ماه با بابایی رفتیم بابل دیدن مامان سامره و تو راه شما اولین برف زندگیتو دیدی و خواستیم عکس بندازیم اما شما تو بغل مامان بودی و زمین خیلی یخ داشت و حتی یک قدم هم میترسیدم راه برم و به ماشین چسبیده بودم و نتونستم شما را بنشونم تو برف ها و ازت عکس بیرم...
24 دی 1391

وای از دست پسر شیطونم .....

گل ناز مامان عزیزم سلام  دوباره مامان غیبت کرده آخه اصلا برای من وقت نمیزاری که بیام وبلاگت را آپ کنم. اما من فدای شیطونیات که همش خوردنیه . سعی میکنم زود به زود بیام و وبلاگت را به روز کنم
22 دی 1391

پسر علی اصغرم

مامان به فدای چشمهای نازت بشه عزیز دلم. امسال اولین ساله که محرم  شده و تو هم هستی. امسال میخواستم تو هم عزادار حسینی باشی و حضرت علی اصغر پناه تو باشه گل پسرم برای همین 2 آذر ماه که همایش علی اصغر بود شما با مامان و بابا رفتی مصلی تا هم عزاداری کنیم و هم اینکه با امام زمان بیعت کنیم تا ایشون همیشه مواظب شما باشه. عکس های قشنگت را گزاشتم تو ادامه مطلب           ...
22 دی 1391

9 ماهگی پسر گلم

پسر گل مامان عزیزم نمیدونی پقدر بزرگ شدی و شیطون شدی . دندون دومتم تو این ماه دقیقا 26 آذر در اومد . دندون اولتم 26 آبان در اومده بود . اما برای این دندون یکم اذیت شدی آخه خیلی تب کرده بودی و تو خواب یهو با گریه  از خواب میپریدی . اما خدا را شکر این دندونت هم در اومد . آقای گل من این ماه دیگه هوا خیلی سرد شده و بود  و بخاطر سرما بیرون نمیرفتیم . تمام مدت تو خونه بودیم.این ماه با بابا شما را بردم آتلیه و کلی ازت عکس انداختیم . وای پسر ناز من که خیلی خوش تیپه . دیگه میتونی یکم 4 دست و پا حرکت کنی اما تا پشم به هم میزنم زیر میز و مبلی هههههههههه. جدیدا هم به همه چیز چنگ میزنی و رو زانو بلند میشی قربونت برم. عزیزکم تازه خو...
22 دی 1391